محمود نجم آبادى
152
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
12 - در تشريح و خوشاندامى و بداندامى و بدشكلى - آنچه از كتب دينى زرتشتيان برمىآيد ، آنكه بدن آدمى را به هفت عضو تقسيم داشته و بهمانند هنديان براى اعضاء تشبيهاتى قائل گرديده بودند ، مثلا عضله و پوست و استخوان و مغز و عصب را بهمانند زمين و موى بدن را بهمانند درخت و رستينها و رگ و خون و ترشحات بدنى را مثل آب مىدانستند ( بند هش بخش آخر ) . درباره جنين آدمى در شكم مادر آن را تركيبى از عضلات و موها و اندرونه ( يعنى امعاء و احشاء و قلب و ريه و امثال آنها ) و جهاز آميزشى و دست و پا مىدانستند ( فروردين يشت قسمت 11 ) ، همچنين از عروق و بندها و استخوانها در اوستا صحبت شده است . در آئين و رسم ايرانيان باستان از خوشاندامى و اندامهاى رسا و متناسب پيوسته به نيكى و خوبى ياد گرديده ، برعكس از مردمان كر و كور و قد كوتاه و كمشعور و مصروع و گوژپشت و سينهگوژ و پيسى و امثال آنها ، علاوه بر آنكه به نيكى ياد نشده ، سهل است تنفر از آنها را لازم الرعايه مىدانستند ، چنان كه درباره مردمان پيسى علاوه بر آنكه از آنان اجتناب مىنمودند ، آنها را در خارج از شهر دور از جمعيت مىگذاردند كه از معاشرت با مردم دور باشند . در ايران باستان مردم بدشكل و بدهيكل و زشت پيوسته منفور عموم بودند و آنان را پيرو اهورامزدا ( مومن ) نمىدانستند ، بلكه آنها را از اهريمنى گذشته بىديانت مىشمردند . بر خلاف مردم خوشرو پاك و بدون بيمارى را باديانت مىدانستند . در فقره سى و ششم و سى و هفتم باب دوم ونديداد آمده است ، كه اهورامزدا به جمشيد دستور داد ، كه در آن غار بزرگ كه ساختهاى بايد مردم ( زن و مرد ) باشد تا قطع نسل نگردد ، همچنين اشخاص ناقص بمانند گوژپشت و گوژسينه و ظالم و درويش و فريبدهنده و بخيل